خواهـم كه بينم روي او آن چهرجان افـزاي او دســتي زنـم در زلف او آنجـا نـشینم پـاي او
باشـد چو رسم دلبران رويش هميشه در نــهان تا كــي بـماند حســرتـم از چـهره زيـــباي او
روزم رسانم تا به شب وآنگـه بـنالم تا سحــــر باشـد بسازم محــفلي از عشق جانــفـرساي او
روزم ســيه چــون زلف مشـكـين سايـش بـود شـــامــم خــراب از صحـبت و ســـــوداي او
جانم بسوخت اندر غمش نايي نمانده در تنـــم شـوري فـتاده در دلم از عشـق پرغوغــاي او
بايد كه طـراري كـنم با عشـق او بازي كــنم باشــــد اميــدي در دلـــم از ديـدن فـــرداي او
گويـند رفيـقان رهـم از چـه برفتي در رهــش گويم شنيدي اين سخن از سرو چون بالاي او
گويند كه باشد دلبرت؟جانت بسودي در غمش گـويم كه دارم مـن سـخن ازهيبت والاي او
گويـم كه از خـتم رسـل و زاده دخت رســول عشـقي نشسته بر دلـم از يوسف زهــراي او
چه خــوش بود کـه دیــده هــمه سـوی او بود کاین منـظر زیبا همه از تلالو روی او بود
خاطــــــر خویـش معــطر کـــن به یاد دوست وین عطــر نسـیمی است که از کوی او بود
با صحـبت دوست شیــــرین کـن دهـان خویش این شهــد و شکـــر همــه از سـوی او بود
در دل مــــــده ره بـه غـیـــــــر دوست کـه دل جــایـگــــهـی ز بـهــــــر یـــاد روی او بود
بر لـب هرچه می رود همـــــه از زبان اوست ایـنــــــهــم ثمـــری ز گــفت و گـــوی او بود
عـقــــل خـواست ادعــا کنــــد بـه عــــــــشـق دل گـــفـت کــاینـجـــا حــرمـــــسـرای او بود
دیوانـه گـشت دلــــم ز شــــوق دوست یا رب چـــه ســــازم کـــه دل در هـــــــوای او بود
زیــن آتـــش دل جـــــــان نـیــــــــز بـسـوخت جـــان نیـــــز چـو دل سرگـشته کوی او بود
سـاقی ومطرب و جام می ومیخانه خداست گــرنظرنیک کـنی سرای دل و مامن جـانانه خداست
آن مــرادی که تـو وصلــش خواهی اوست و آن بـهــشتــــــی کــه تـو گویـیـــش خـــــداســــت
قــدح پـر زشــراب و ما نه ایـم دردی کش زآنکه تقصـیرها ست زما وهمـه خـوبی زخـداسـت
گـــر رهـــرو عـــشـقی تـو بـنــــه پا در راه تا بـبــینـــی کـه بهــشــت و در مـیـخـانه کجــاســت
گــــر رســی بـر در مـیکـــــده با نالــه و آه هـیـــچ نگــویی قــدح و سـاقـی و مـیـخانه کجـاست
گــرکه سرگـشـته رسـد بردرمیـخانه عشق دم نیــــــارد کــه کـجــا بــودم و ایـنــجـــا کــجـاسـت
ادامه مطلب را بخوانید.
خواهم که باشم محرمی از محرمان کوی تـو من عاشـقی افتاده ام در بی نشان کوی تو
گــــر دســتگــیری کـــنی ایـن افــــــتاده را کـــی کـــم شــود و ز هـیبت نیـــــکوی تو
خواهـــم که مانی در برم یا ره نمایی، دلبــرم تا چنگ برآرم من همی اندرخم گیسوی تو
گــــر چه دورافـــتادم از بـرت ، ای دلـــــــبرم با گـریه مســتانه ام بازگـردم من سـوی تو
یا رب برآر این حاجتم یا وارهـان زین آتشم باشـد کـز هر طـرف گـردم مــقـیم کــوی تو
آنگه درآیم در سـماع نعـــره برآرم ازسـماء از دیــــــدن آن عـــنـبـــــرین گــــیـسوی تو
یارب چوافکـند سـرگـشته چنگ اندرگیسویت باشد که همراهیـش کنی شاید ببیند روی تو
افتاد بسوخت و دم بر نیاورد.
معبودا ، در فراق تو سوزشی است و وصال تو سوزنده تر الـهی ، ما به
کم قانع نه ایم ، بیش ما را نصیب کن.
خـدایا، خلاف عـهد کردیم و افــشای راز خلوتیان نـمودیم ، افـسوس که
مهجور کوی تو گشتیم، افسوس....
یا رب ، این وصل را هجران شـد و سوختیم از این هجران ، سوختیم....
الهی ، ما را به آتش وصـل خود بسوزان که خوشـتر از این در دو کـون
نـیابیـم .
گویند که ماه آیینه دار آفتاب است ودل عـاشـق آینه جمـال دوست.
واحسرتا که زنگارها بر این آیینه نشسته است و سیلاب سرشک را توان زدودن
آن نیست.
الهی ، عنایتی فرما تا که این دل آیینه دار جمال تو گردد که دل چو جلا
یافت دیده ای یابد کز دیده سر بصیرتر.
یا رب این بصارت را نصیبمان فرما تا که یوسف صدیق خود را جز در
بازارعـشق تو نفـروشـیم وبا کسی جز تو مـعامله نکنیم.
*************
الهی ما را به شراب وصل خود مست بگردان
((آمین یا رب العالمین))
پروردگارا ! اگر مرا بلند کنی ، کیست تا مراپست سازد؟
و اگر مرا پست کنی کیست تا آن کس که مرا بلند گرداند؟
و اگر گرامیم داری ، کیست تا خوارم کند؟
و اگر خوارم نمایی ، کیست آنکس تا گرامیم گرداند؟
( صحیفه سجادیه )
ما عاشــق و دیوانه وپیـمانه به دستیم از خود شده بیگانه و معشوقه پرستیم
بر سرزنش خار سرو دست فشاندیم زان روز که بر پای دل از پاننشستیم
بر ما مکنید عیب که در دایره عشق دل بر سـر آن طــره آشـفته ببستیــــم
امـروز نگــشـتیم اســیرسـر زلـفت ما بسـته به این سلسـله از روزالستیم
عرفان
عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.
از کلمه عرفان "ميستيک" يا "ميستيسيزم" يا "گنوسيسم" که با معني "مرموز، پنهاني، مخفي" است و به فارسي آن را "عرفان" ترجمه شده، بطور متداول و معمول جهان بيني ديني خاصي مفهوم مي گردد، که امکان ارتباط مستقيم و شخصي و نزديک (و حتي پيوستن) و وصل آدمي را با خداوند، از طريق آنچه به اصطلاح: "شهود" و "تجربه باطن" و "حال" ناميده ميشود جايز و ممکن الحصول ميشمارد.
انديشه مندان نوع انسان به دو دسته منقسم ميشوند. دسته اي معتقد به حقيقت اين عالمند و مي گويند آنچه به وسيله حواس ما درک ميشود به ذات خود قائم است، و با زوال ما زوال نمي پذيرد. گروه ديگر به حقيقت اين عالم معتقد نيستند و مي گويند: جهان خارج، مجموعه ايست از تصورات ما؛ به عبارت ديگر: مجموعه اي از معاني ذهني است که بذات خود حقيقت ندارد و اگر وجودي دارد در ذهن است.
مناقشه طرفداران اين دو نظريه که يکي را پيروان مکتب اصالت ماده و ديگري را پيروان مکتب اصالت تصور ناميده اند، سرتاسر تاريخ فکر بشري را اشغال کرده است. براي تلفيق و جمع ميان اين دو نظريه، کوششهاي فراواني صورت گرفته است که از بحث ما خارج است.
عارفان از بين دو نظريه بالا راه ميانگين را گزيده اند. بدين معني که به ادراکات حواس که جهان آگاهي عملي از آن تکوين مي يابد اقرار مي کنند، و آن را قوه تصويرگر فکر مي دانند، ولي به وجود جهاني از علل که در ماوراء مدرکات حواس قرار دارد نيز قائلند، و مي گويند آن را حقيقتي است برتر از حقيقت عالم حسي.
بنابراين عارفان بدين طريق راه حل ميانه اي را پيش مي نهند که بيشتر مورد توجه دينداراني است که مي خواهند ميان دين و لوازم اخلاقي آن از يکسو، و موهبتهاي علم که از تجربه حسي حاصل شده است از ديگر سو، تلفيق کنند.
البته اين بدان معني نيست که صوفيه پيرو مکتب اصالت ماده ساده اي هستند و به عالم حس ،وجودي مطلق ارزاني مي دارند. بلکه اذعان دارند که اقرار به وجود عالم حس از جهت سلوک آدم ضروري است، زيرا آدمي تا در قيد حيات است در اين جهان محسوس زندگي مي کند و سلوک خود را نسبت به آن بنا مي نهد. از سوي ديگر صوفيه پيروان خود را از اقامه برهان عقلي بر وجود خداي تعالي برحذر مي دارند و بطوري که "کانت" در "متناقضات" خود ميگويد، اين کوششي است بي نتيجه. با اين وضع آنها ميخواهند پيروانشان از راه مشاهدهً باطن، به وجود آگاه شوند و با حقيقت ازلي رو به رو گردند. وقتي صوفي در اين راه قدم نهد مي تواند تجربه اي مافوق اين تجربه هاي معمولي حاصل کند، و بدرک آن حقايق متعالي نائل آيد.
بهر صورت عرفان دين نيست و اگر غايت دين، ميسر ساختن رويت خداست در آخرت، عارف براي حصول اين رويت منتظر نمي ماند؛ بلکه به اعمالي متوسل ميشود که آنها را فوق فرائض ديني ميشمارد. او به سعادت اين جهان رغبتي ندارد، بلکه مي کوشد تا به سعادتي متعالي تر از آن دست يابد. همه توجه او به حقايق و ارزشهاي روحي است و هر چه را جز آن باشد بي ارج مي شمارد، و به لذتي دل بسته است که از هر لذت ديگر فراتر است.
اين نکته نيز قابل اشاره است که اين لذت نتيجه ايست که عارف بدون آنکه براي نيل به آن سعي کرده باشد فراچنگ مي آورد، و او هرگز اين لذت را مقصود غايي خود قرار نداده است، زيرا هدف غايي عارف جز اتحاد با خدا نبوده است. اتحادي که همه هدفها و غايات محدود و شخصي در آن معدوم گرديده است، بديهي است اين اتحاد، در عرفان اقوام مختلف جهان بصورتهاي متفاوت بيان شده است که مستلزم بحث جداگانه اي مي باشد.
جانا حدیث حـسنت ، در داسـتان نگـنجد رمزی ز راز عشقت ، در صد زبان نگــــنجد
سودای زلـف و خا لت ،درهـر خیال ناید اندیـشه وصــا لت ، جــز در گـمان نگنــجـد
هرگز نشان ندادند،از کـوی تو کـسی را زیــرا نـشان کــویت ، انـدر نشـان نگـنـــجد
آهی که عاشـقانت ، ازحلـق جان برآرند هـم در زمـان نیاید ، هـم در مـکان نگــنجــد
آنجا که عاشـقانت ، یکـدم حـضور یابند دل در حســاب نـاید ، جـان در میان نگـنـجد
اندر ضمیــر دلها ، گنـجی نهان نــهادی از دل اگــر بـرآیـد ، در آســـــمان نـگـنجـــد
عطاروصف عشقت،چون درعبارت آرد زیرا که وصف عــشقت ، انـدربیان نگـنــجد
* * * * * * *
یارب ضمیر دل مارا به تجلی نورمحبت خویش منیر بگردان
(( آمیـن یا رب العالمیـــــن))
فلسفه آخرالزمان دراديان مختلف وديدگاه شيعيان
آخر الزمان اعتقادی است که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده میشود و در دين ابراهيمي از اهمیت و برجستگی ویژهای برخوردار است. عقاید آخر الزمان بخشی از مجموعه عقایدی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط میشود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگوئی کردهاند. آخرالزمان در دیدگاه مسلمانان دوره نبوت پیامبر اسلام تا ظهور امام زمان است و شیعیان بخصوص دوران غیبت کبری را آخرالزمان میخوانند.
در دین يهود
تصور آخر الزمان به معنی پایان دوره جهان وپیوستن آن به قیامت کبری در دین یهود از سدههای دوم و سوم قبل از میلاد پیدا شده، پیش از این زمان بني اسراييل که خود را قوم برگزیده خداوند میدانستند، در انتظار روزی بودند که در آن وعده الهی تحقق یابد و خداوند قوم برگزیده خود را در سرزمين موعود مستقر، و دشمنان آن را نابود کند، و عدل و احسان خود را بر سراسر جهان بگستراند. در دورههای بعد از حکومت داوود و سليمان که این قوم از لحاظ دینی و اخلاقی گرفتار فساد و انحطاط شده و گرایش به شرك و الحاد در میان آنان شدت گرفته بود، غایت این آرزو و انتظار بازگشت قدرت و وحدت و خلوص دوران گذشته بود و انتظار زمانی میرفت که خداوند بار دیگر پیشوائی بفرستد و قوم را از تیره بختی نجات دهد.
نظریاتی که درباره آخر الزمان در چهار اجيل آمده آمدهاست یکسان نیست. ولی به طور کلی وقوع آخر الزمان به صورتهای زیر بیان شدهاست: ۱-الياس باید پیش از آمدن مسيح بیاید و ظهور وی وقوع داوری بزرگ را اعلام کند.
۲- بعد از مرگ مسیح و رستاخیز و صعود او، در هنگام رجعت او این واقعه محقق میگردد.
۳-رجعت عیسی و آغاز روز بزرگ و داوری نهائی، ناگهانی است وهیچ علامتی ندارد.
۴- حوادثی پیش از رجعت مسیح در جهان روی میدهد که از آن جمله جنگها و بلاهایی سخت و زلزلهاست.
در آیین زرتشت
در گاهان (گاثها) که سرودههای خود زرتشت است و در آنها میتوان عقاید وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشدهاست، اما چنین مینماید که در بندی از گاهان (یسن ۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده میآید و راه نجات را مییابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشينت بر میخوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشيانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار میآید.
در قرآن گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مولفات مسلمانان به چشم میخورد. در فرهنگ عامه مسلمانان بخصوص شیعه، اصطلاح آخر الزمان عصر حاضر است که از زمان پیامبر اسلام شروع شدهاست. طبق اعتقادات شیعه ظهور مهدي موعود در این دوران اتفاق میافتد و تحولات ویژهای در جهان رخ دهد. طبق اعتقاد شیعه مبحث آخرالزمان با قیامت متفاوت است.
علمای مذهب شیعه معتقدند که مجموعهای از اتفاقات نظیر حمله مغول که در احادیث پیشگویی شدهاست.
که از میان این حوادث فقط پنج مورد به طور قطع با ظهور مهدي (ع)ارتباط دارد که عبارتاند از:
۱ - خروج سفیانی از شام(نام قدیم سوریه) که احتمالاً در روز ۱۰ ماه رجب اتفاق خواهد افتاد. این فرد پس از مسلط شدن بر اوضاع بیش از ۹ ماه حکومت نخواهد کرد و در نهایت به دست مهدی(ع) یا یاران ایشان کشته خواهد شد.
۲ - خروج یمانی از یمن که به پشتیبانی از اهل بیت بر علیه سفیانی قیام میکند. احتمالاً در همان ماه رجب.
۳ - صدای آسمانی در ماه رمضان (احتمالاً سحرگاه بیست و سوم). که صدای جبرئیل و در حمایت از اهل بیت پیامبر میباشد. به صورتی که هر انسانی در هر کجای زمین که باشد صدا را خواهد شنید و معنی آن را به زبان خود خواهد فهمید. (احتمالاً در همان روز صدایی دیگر شنیده خواهد شد که اینبار از طرف شیطان و در حمایت از سفیانی خواهد بود که باعث به شک افتادن مردم خواهد شد)
۴ - کشتن شدن نفس زکیه (انسان بیگناه) در خانه خدا (مسجد الحرام)و بینرکن و مقام ابراهیم. احتمالاً در تاریخ بیست و پنجم ذیالحجه. احتمالاً همزمان با کشته شدن این فرد پسرعمو و دخترعموی او هم در شهر مدینه کشته میشوند و جنازه آنها رو جلوی درب مسجد پیامبر(مسجد النبی) آویزان میکنند.
۵ - فرورفتن لشکری که سفیانی به عربستان فرستاده در بیابانی به نام بیداء که بین مکه و مدینه واقع شدهاست.
باقی موارد که وقوع آنها قطعی و صد در صد نمیباشد به شرح زیر میباشد:
۱ - خروج سفیانی (بنا به اعتقاد شیعه: سفیانی، یکی از طاغوتهای مقدّس مآب از نسل ابوسفیان است و در نهایت به دست سپاه مهدی شکست خورده و کشته میشود).
۲ - کشته شدن سیّدِ حسنی (بنا به اعتقاد شیعه: جوان خوش صورت از آل امام حسن (ع)با سپاهش به حمایت از امام مهدی برمی خیزد و سرانجام، کشته میشود).
۳ - اختلاف بنی عبّاس در ریاست دنیا. (قبلاً اتفاق افتاده)
۴ - گرفتن خورشيددر نیمه ماه رمضان ، برخلاف عادت (و نظم فلکی).
۵ - گرفتن ماه در آخر آن ماه، برخلاف عادت (و نظم فلکی).
۶ - فرو رفتن زمين بیداء (زمین بین مكه ومدينه).
۷ - فرو رفتن زمین در نقطهای ازمشرق ومغرب.
۸ - توقّف خورشید، هنگام اوّل ظهر تا وسط وقت عصر.
۹ – طلوع خورشید از مغرب. (این از نشانههای قیامت کبری است و مشخص نیست که قبل از ظهور مهدی(ع) باشد یا بعد از آن)
۱۰ - کشتن فردی که علیه سفیانی قیام کرده در پشت كوفه همراه هفتاد نفر از یارانش.
۱۱ - سر بریدن یک مرد هاشمی «نفس زكيه » بین حجر الاسود و مقام ابراهیم.
۱۲ - ویران شدن دیوارمسجد كوفه.
۱۳ - به اهتزاز درآمدن پرچمهای سیاه از جانب خراسان. این سپاه در منطقهای نزدیک شیراز با سپاه سفیانی خواهد جنگید و اولین شکست را بر سپاه سفیانی تحمیل خواهد کرد. و این پرچمها تا زمانی که به قدس(بیت المقدس) برسند پایین آورده نخواهند شد.
۱۴ - خروج یمانی از یمن(بنا به اعتقاد شیعه: یمانی از مردان نیک و طرفدار امام زمان است) که به حمایت از مهدی، با سپاه خود برمی خیزد. (این سپاه در عراق با سپاهی که از خراسان آمده متحد میشوند).
۱۵ - ظهور مغربی در مصر و حکومت او بر مردم شام.
۱۶ - فرود ترکها به جزيره .
۱۷ - ورود رومیان به رمله.
۱۸ - طلوع ستاره درخشان در سمت مشرق که همچون ماه میدرخشد سپس دو جانب آن خم گردد که نزدیک شود که آن دو جانب به همدیگر متّصل شوند.
۱۹ - پدید آمدن سرخی در آسمان که در فضا پراکنده گردد.
۲۰ - آتشی در طول مشرق، آشکار شود و سه روز یا هفت روز در آسمانی باقی بماند.
۲۱ - آزادی عرب از اسارت خود را و حکومت عرب بر شهرها و کشورها.
۲۲ - بیرون رفتن عرب از تحت نفوذ سلطان عجم (غیر عرب).
۲۳ - کشتن امیرمصر ، توسّط مردم مصر. این اتفاق قبلاً رخ داده: انور سادات رئیس جمهور مصر در آبان ماه سال ۱۳۶۰ هجری شمسی توسط شخصی به نام خالد اسلامبولی کشته شد.
۲۴ - خراب شدن شام.
۲۵ - کشمکش سه گروه در شام.
۲۶ - ورود دو گروه قيس و عرب به کشور مصر.
۲۷ - به اهتزاز درآمدن پرچمهای قبیله «کنده» درخراسان.
۲۸ - آمدن اسبهایی از جانب مغرب، تا اینکه در کنار حیره (نزدیک کوفه) بسته شوند.
۲۹ - برافراشته شدن پرچمهای سیاه از جانب مشرق به سوی حیره.
۳۰ - طغیان آب فرات، به طوری که سرازیر کوچههای کوفه گردد.
۳۱ - خروج شصت دروغگو که همه آنان ادّعای نبوت میکنند.
۳۲ - خروج دوازده نفر از نژاد ابوطالب که همه آنان ادّعای امامت برای خود دارند.
۳۳ - سوزاندن مردی بلند مقام از شیعیان بنی عبّاس بین سرزمین جلولاء (واقع در هفت فرسخی خانقین) و سرزمین خانقین.
۳۴ - بستن پلی نزدیک محله کرخ بغداد.
۳۵ - برخاستن باد سیاهی در بغداد، در آغاز روز.
۳۶ – زلزله شدید در بغداد.
۳۷ - فرو رفتن بیشتر شهر بغداد در زمین بر اثر زلزله.
۳۸ - ترس عمومی که عراق و بغداد را فراگیرد.
۳۹ - مرگهای سریع و عمومی در بغداد.
۴۰ - کم شدن اموال و انسانها و محصول کشاورزی.
۴۱ - پیدایش ملخ در فصل خود و در غیر فصل خود تا آنجا که زراعتها و غلاّت را از بین ببرد.
۴۲ - کم شدن غلات و محصولات گیاهی.
۴۳ - اختلاف و کشمکش در میان دو صنف از عجم (غیر عرب) و خونریزی بسیار بین آنان.
۴۴ - بیرون آمدن بردگان از زیر فرمان اربابان و کشتن اربابان.
۴۵ - مسخ شدن جمعی از بدعتگذاران، به صورت ميمون و خوك.
۴۶ - پیروزی بردگان بر شهرهای اربابان.
۴۷ - ندای (غیرعادی) از آسمان بر همه جهان به طوری که هرکسی در هر زبانی باشد آن ندا را به زبان خودش میشنود. در کل ۵ صدا از آسمان شنیده خواهد شده که فقط مورد چهارم (که در ماه رمضان است)صد در صد و حتمی میباشد. ۳ صدای اول در ماه رجب و به این شکل خواهد بود: ندای اول: ألا لعنة الله علی القوم الظالمین؛ بدانید لعنت خدا شامل حال جمعیت ظالم و ستمکار میشود. ندای دوم: یا معاشرالمؤمنین أزفة الآزفة؛ ای گروه مؤمنان! قیامت (ظهور) نزدیک شده است. ندای سوم (که همراه با بدن آشکار و نمایانی است): ألا إن الله بعث مهدی آل محمد(ص) للقضاء علیالظالمین؛ بدانید که خداوند مهدی آل محمد(ص) را برای اجرای قضای خود بر ستمکاران برانگیخت و فرستاد.
صدای چهارم که در ماه رمضان (احتمالاً سحرگاه ۲۳) است و از طرف جبرئیل خواهد بود. در حمایت از اهل بیت شهادت خواهد داد. و صدای پنجم که از طرف شیطان است (احتمالاً هنگام غروب ۲۳) به طرفداری از سفیانی خواهد بود.
۴۸ - پیدایش صورت و سینه انسان در قرص خورشید. که همه او را خواهند شناخت. (بعضی میگویند این تصویر مربوط به علی (ع) و بعضی میگویند مربوط به عیسی (ع) است.
۴۹ - مردگانی زنده از قبرها بیرون آیند و به دنیا بازگردند و به دید و بازدید با همدیگر بپردازند. (این مورد مربوط به اصل رجعت میباشد و احتمالاً بعد از ظهور اتفاق خواهد افتاد)
۵۰ - در پایان همه، ۲۴ بار، باران پی در پی میآید و زمین خشک را پس از مرگش، زنده و سبز و خرّم میکند و به دنبال آن برکتهای زمین بروز مینماید و در دسترس قرار میگیرد. (این مورد احتمالاً بعد از ظهور اتفاق خواهد افتاد)
۵۱ - کشته شدن آخرین پادشاه عربستان به نام عبدالله.
همچنین در برخی روایات امامان شيعه آمده است که ابليس در زمانی پس از مهدي (ع)به قتل خواهد رسید.
بحارالانوار ج 53 ص 42، الرجعه ص34 ، الزام الناصب ص 218
۱-علامه حلي نگاهی بر زندگی دوازده امام. ترجمهٔ محمد محمدی اشتهاردی
۲- منبع کلی بسیاری از مطالب ذکر شده در قسمت «حوادث و علایم قبل و در زمان آخرالزمان» ماهنامه موعود شماره ۲۹ الی ۴۱ میباشد.
دائره المعارف بزرگ اسلامی
ای کــه از هـر قـلب سـنگی چشمه ای را برگـشودی
ای که درهر کوره راهی ره به نابـینا نــمودی
خالــقت خوانـم که هســتی حاکـمت گـویم که بـودی
ای جـهان در دیـده مـــن رنـگ بـی رنگی گرفته
در خـیالـــــم روی رومـی چــهـره زنـگـی گرفته
در چـنیـن تـاریک و روشـن عـاشـقان را ره نـمـودی
عــشــق مـن مـعـبود مــن مـقـصـد و مـعـبود مـن
بسـته چشم آیم اگر در کوی تو
با نگاه دل ببینم روی تو
خداوندا،ای کسی که حتی یک لحظه دیدنت را از بنده حقیرت برنگرفتی ،واین منم که گاه گاهی راه عصیان را پیش میگیرم . تورا سوگند میدهم به صبر و طاقتت من را جزو نافرمایانت قرار مده که اگر لحظه ای جای تو بودم با دیدن این همه ناشکری وناسپاسی از سوی بندگانم زمین و زمان را یکجا ویران می نمودم . بارالها به من بصیرتی ببخش که حق را از نا حق ودرست را از نادرست تمیز دهم وجاهلانه مسیر زندگی ام را انتخاب نکنم .به من صبری ببخش که هرگزاز رحمتت نا امید نگردم چرا که هرگاه آسمان دلم ابری شد می بارم وبعد از آن رنگین کمان امید در وجودم نقش می بنددوبه من می گویدکه تنها نیستم وهرگز نخواهم شد.
(( الا بذکر الله تطمئن القلوب))
به نام آن خداي كه نام او راحت روح است و پيغام او مفتوح فتوح است. اي خدايي كه بخشنده عطايي ، و اي حكيمي كه پوشنده خطايي ، و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی ، و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی ، وای قادری که خدایی را سزایی ، جان ما ر ا صفاي خود ده و دل ما را هو اي خود ده .
* * *
الهي ،خواندي ، تاخير كردم ؛فرمودي ، تقصير كردم ، الهي به صلاح آر كه نيك بي سامانيم وجمع دار كه بد پريشانيم .الهي راهم نماي به خود و باز رهان مرا از بند خود.الهي بساز كار من ، منگر به كردار من ، دلي ده كه طاعت افزون كند ، طاعتي كه به بهشت رهنمون كند ،علمي ده كه در او آ تش هوي نبود ديده اي ده كه عز ربوبيت تو بيند .
الهی به عزت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب مرا که می توانی
((الهي يا رب العالمين))
پرستش در اسلام
روشهای صحیح و کاربردی عربي نشان میدهند که عبادت، نوعی از خضوع در نهایت درجه آن و ناشی از دريافت قلبي نسبت به عظمت و سلطه معبود است. برای عبادت دو چیز لازم است: اول: پایبندی به آنچه خداوند به صورت امر ونهي وحلال و حرام تشريع نموده و توسط پيامبران ابلاغ گردیدهاست. این امر به عنصر اطاعت و خضوع در برابر خدا عینیت میبخشد. کسی که از پذیرش فرمان خدا سرپیچی کند و از پیروی راه و پایبندی به شريعت اواستكبار ورزد، بنده و پرستش کننده خدانیست؛ هر چند او را خالق و روزی دهنده خود بداند و بدین امر اعتراف کند، چنانچه مشرکان عرب هم چنین ادعایی داشتند.
دوم: پایبندی او، از دل سرشار از محبت خدا برخیزد؛ زیرا در هستی، چیزی دوست داشتنیتر از خدا وجود ندارد. برای اینکه او صاحب فضل و احسان است و انسان را که چیزی نبود به وجود آورد و آفرید. اساس محبت خداوند متعال، آگاهی از فضل، نعمت، نیکی، رحمت، احساس جمال و كمال اوست. اگر کسی احسان را دوست دارد، صاحب احسان اوست و اگر زیبائی را دوست دارد، مصدر زیبائی اوست و اگر کسی طالب کمال است، کمال حقیقی اوست و اگر کسی خود را دوست دارد، بداند که آفریننده و پدید آورندهاش خداوند میباشد. کسی که خدا را بشناسد، او را دوست دارد و به اندازه درجه شناخت خویش، نسبت به او محبت پیدا میکند. به همین دلیل محبت محمد(ص)نسبت به خداوند، از همه بیشتر بود؛ زیرا معرفت بالاتری نسبت به خدا داشت.
به طور کلی و به صورت اجمالی درقرآن عبادت به صورتهای مختلف تعریف شدهاست که سه صورت از آنها عبارتاند از: ۱- خضوع و کرنش که از اعتقاد به الوهیت و معبود سرچشمه گرفته باشد. دلیل این معنا آیاتی است که به عبادت خداوند امر میکند و انسانها را از عبادت غیر او نهی میکند و به این دلیل هیچالهی و ربّی غیر خداوند وجود ندارد:
«یاقَومِ آعبُدُوا آلله مَالَکُم مِن إله غَیرُهُ» (سوره اعراف: ۵۹)
۲- خضوع و كرنش در مقابل موجودی که او را «رب » میدانیم و شأنی از شئون وجود و زندگی خود را در دنیا و آخرت در اختیار او میشماریم؛ چه امور معنوی مانند عزت و پیروزی در دنیا و چه در امور معنوی مانند آمرزش گناهان. رب کسی است که زمام امور را در کف دارد و عهدهدار تدبیر و تربیت اوست. بنابراین عبادت معبود به خاطر ربوبيت اوست. شاهد این سخنان آیاتی است که دلیل منحصر بودن عبادت به خداوند را یگانگی او در ربوبیت میداند:
و قالَ المسیحُ یا بنی اسرائیلَ اعبدوالله رَبّی و رَبَّکُم/ إِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم أَمَّهً و احِدهً وأَنَا رَبُّکم فَاعبُدُنِ.
(انبیا:۹۲ / مائده:۷۲)
۳- خضوع و کرنش در برابر کسی است که او را عالم، یا موجودی که امور هستی به او واگذار شده، میدانیم؛ حال چه امورتكويني مانند خلق، رزق، زنده کردن و میراندن به او واگذار شده وچه امورتشريعي مانند قانونگذاري شفاعت ومغفرت. انحصار عبادت در خدا، تعهد دیرینهای است که خداوند از نوع انسان گرفتهاست. این پیمان با قلم قدرت خداوندی درفطرت بشری نقش بسته و در طبع اصیل انسان کاشته شدهاست.
وِ ِاذُا اَخَذَ رَبُّک مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرَّیتَهُم و اَشهَدَهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَسنتُ بَرّبکُم قالُوا بَلی شِهدنَا اَن تَقُولُوا یومَ آلقیامَه ِانُّا کُنُّاعَن هَذا غافلینَ* او تقُولُوا انَّما اشرَکَ آبَاوُنا مِن قَبلُ و کُنََّا ذُرَّیهً مِن بَعدِهِم اَفَتُهلِکُنَا بِما فَعَلَ آلُمبطِلُونَ. (سوره اعراف۱۷۲-۱۷۳)
بنابراین بزرگترین هدف بعثت ، فرستادن رسولان و فرود آمدن كتابهاي مقدس، یاد آوری این پیمان دیرینه به مردم، پاک کردن غبار فراموشی، شرك یا تقليد از روی فطرت باشد و نخستین دعوت و رهنمود پیامبران این باشد که
آعبُدُوالله مالَکُم مِن اِله غَیرُهُ (خداوند را بپرستید که غیر از او برای شما ایزدی نیست)(سوره اعراف:۵۹)
نوح، هود، صالح ابراهيم، لوط، شعيب و هر پیامبری که به سوی قوم دروغگو و گمراهی انتخاب شدند، همین دعوت را فریاد زدند و به قوم خود اعلام داشتهاند که: خداوند میفرماید «ما هیچ رسولی را به رسالت نفرستادیم مگر آنکه به او وحي کردیم که به جز من خدایی نیست تنها مرا به يكتايي پرستش کنید و بس.»سوره انبيا:۲۵)
دامنه عبادات اسلام شامل تمام اعمال آدمی میباشد به شرط آنکه به قصد و نیت خداوند انجام شود. در واقع دامنه عبادت در اسلام، تمامی دین و زندگی انسان است و تمام وجود انسان را خدا فرا میگیرد. به طور کلی بر اساس تعالیم اسلام خداوند انس و جن را برای این آفریده که تنها او را عبادت کنند و در مقابل او سجده کنند و فرمان و امر خداوند را قبول کرده و اجرا نمایند همانطور که در سوره ذاريات آیه ۵۶ به آن اشاره شدهاست: «وَ مَا خَلَقتَ الجِنَّ وَ الانسَ الَّاِلیعبدُونِ» (جن و انسان را تنها برای پرستش آفریدیم)
جوادي آملي از علمای تشيع در این مورد میگوید: قرآن كريم در تبیین رابطه عبد و عبادت، عبادت را هدف آفرینش او میداند. انسان همانند هسته اي است که هدف متوسط آن درخت شدن و هدف بالاتر آن به بار نشستن است و هدفهای دیگری نیز در پیش دارد. امّا هدف اصلی و برتر از عبادت رسیدن به يقين است، همانگونه که در آيه ۹۹ از سوره حجر میفرماید:
واعبد ربک حتی یاتیک الیقین (و پروردگارت را پرستش کن تا یقین برسی) (:۹۹)
